ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
217
تاريخ گيلان ( فارسى )
وقعى ننهاد و بعد از استيفاى حظوظ سير و شكار ، در صحبت خان عالم ، عازم ولايت مازندران بهشت نشان گشته ، امرا و وزراى گيلانات و ساير رعايا و و عجزه و بيچارگان ، به اماكن و اوطان خود معاودت نمودند . و بهرام ميرزاى مسطور كه همراه اردو به لاهجان آمده بود ، به اتفاق على قلى بيك - داروغهء حساب اصلان بيك - در مقام تجسس و پيروى بود كه چگونه مومى اليه را به دست آورد كه در اين وقت آمدن او به لاهجان و توقف او در آن مكان را معلوم نمود . و هنگام غروب با چند نفر ملازمان بر سر بهرام ميرزا رفته ، در منزل محمد مؤمن او را گرفته و سر وى را شكسته و دست او را بسته ، به خانهء خواجه فتحى لاهجى برد . آن شب در خانهء او نگهداشته ، على الصباح از لاهجان سوار شده ، روانهء رشت گرديد و مشاراليه را به رشت آورده ، مقيد و مغلول گردانيد . و بعد از مرور سه ماه ، همراه خويش به فومن آورده ، به توسط محمد اسماعيل جوبنئى « 1 » ، در جنگل كهنه گوراب ، به درجهء شهادت رسانيد . مشاراليه جوان به صورت و معنى مقبول و در شيوهء آدميت و كم آزارى مفطور و مجبول بود . بيت : سر سبز نگشت بوستانى * كاسيب نيافت از خزانى سروى به چمن نخاست از جاى * كآخر بنخورد تيشه بر پاى بعد از آنكه مقدمهء بهرام ميرزا به نهج المسطور گذشت ، ميانهء اصلان بيك و خواجه محمد امين فومنى كلانتر ، در ايام داروغگى شاه كرم بيك ، كلفت و كدورتى رو داد . محمد امين كلانتر ، مدت دو سال به شكايت اصلان بيك و شاه كرم بيك ، در اردو ترددات بيهودهء بىفايده نموده ، سرگردانيهاى
--> ( 1 ) - منسوب به دهكدهء « جوبنه » .